|
شايد خيليهاتون بگين اين ادم ديگه شورشو در اورده هر دفعه قهر ميكنه و ميگه وبو ميبندم. شايد هم خيليهاتون اين نظر رو نداشته باشين . اما واقعيت اينه كه از وقتي اين وب باز شده من همش دارم عذاب ميكشم. حتي به خاطر حرف اون ادم عوضي ديشب يه رمان ساختم با يه نرم افزار جديد و كلا با پرنيان فرق ميكنه . اما از فرط عصبانيت زدم پاكش كردم. ديگه دست و دلم به كار نميره. شايد برگشتم . اما فرصت ميخوام. توي اين مدت اميدوارم شيدا خانوم بتونه از پس اداره اينجا بربياد. اما متني كه ديشب منو سارا با اس ام اس با هم حرف زديم رو براتون ميزارم تا خيليهاتون به دلايل رفتن من پي ببريد: سارا: نيم ساعت بيشتر وايستادم نت . نيومدي بيوفا محمد رضا : ايديم با نميشد . تو وبتم رفتم و نظر گذاشتم سارا : واقعا؟ كي؟ الان كافي نتي؟ چي گذاشتي؟ مرسي چطوربود؟ كاش خونه بودم. محمد رضا: وبلاگ دانلود رمان بسته شد . سيد محمد رضا خطيب - پاييز 88 سارا:چرا محمد؟ چرا؟ تورو خدا به پات ميافتم. جون سارا . اخه دليلش؟ محمد رضا :دليلش اينه كه جذابيت قبل رو نداره . مثلا همه جديدا ميان تو وب تو . حميد مياد تو وب من نظر ميزاره بعدش ميگه جوابشو تو وب سارا بدين . من اونجام . بقيه هم همينطور . عسل هم كه رمانها رو ميزاره ديگه احتياجي به من نيست. سارا: نه محمد . به خدا اينجوري نيست . محمد حاضرم من وبمو ببندم ولي تو نه . محمد اين كارو نكن . محمد به كي قسمت بدم؟ به خدا اشكم در اومده . محمد به خاطر من . به كي قسمت بدم؟ محمد رضا : چرا اشكت در بياد؟ وب تو تازه جون گرفته وب من عمرشو كرده. سارا: نه محمد . ازت خواهش ميكنم . چيكار كنم كه برگردي؟ اگه ارزش دارم . اگه بستن وبم باعث ميشه بياي . هر كاريو كه باعث برگشتنت بشه ميكنم . محمد جون من. محمد رضا:نه طارا از وبم خسته شدم از توهينها از بي معرفتيها خسته شدم . خيلي واسشون زحمت كشيدم اما كسي قدر ندونست . وقتي عسل رمان ميزاره و همه دانلود ميكنن وقتي به من ميگن دروغگو و كسي هيچي نميگه و صداشون هم در نمياد وقتي همه تو وب توان من علكي ميشم. سارا خسته شدم خسته سارا: محمد تو رو خدا اينجوري نگو . همه وبتو دوست دارن . اون ادماي عوضيم مطمئن باش اين كار رو بكني شادتر ميشن كه به هدفشون رسيدن . محمد ازت خواهش ميكنم . زود تصميم نگير محمد حالا ميبيني بچه ها چقدر ناراحت ميشن از رفتنت . محمد تو رو خدا. محمد رضا: نه سارا نارحتيشون يه روزه . اصرار نكن خسته شدم . همين سارا: محمد اخه چرا؟ نظر 4 تا عوضي ارزشش بيشتر از نظر كتابخوناي واقعيه؟ بيشتر از من؟ محمد رضا :به خاطر اونا نيست . قبلا هم نظر دادن . كتابو كه گفتم عسل ميزاره شعر رو هم تو. سارا: محمد اگه به خاطر خستگيه خب چند روز نذار خستگيت ميره . به پات ميفتم . چيكار كنم ؟ محمد رضا :عجب سيريشي شدي . عزيزم وب من ديگه جذابيت قبلو نداره ديگه هم حرفشو نزن. سارا:من سيريشم؟ باشه هيچي نميگم . ببينم خستگيت در ميره يا نه . خوب دشمن شاد ميكني. محمد رضا :بذار شاد بشن ميبيني با رفتن من هيچ تغييري نميكنه منم ميام تو وب تو سارا : فكر ميكني هيچي عوض نميشه. من ديگه هيچي نميگم . ولي بدون دلم شكست. همين محمد رضا :اخه چرا؟ بودن و نبودن من فرقي به حال كسي نميكنه . وقتي يكي بياد تو وبلاگ ادم بگه فلان رمان رو عسل گذاشته ( دلشكسته ) وقتي ميام رمان بذارم ميبينم قبلا عسل گذاشته . وقتي شيدا كه نويسنده منه شعراشو تو نظرات وب تو ميذاره . وقتي حميد مياد ميگه من تو وب سارام جوابمو اونجا بدين ميگي بازم ادامه بدم؟ نه سارا دلت نشكنه تو وبت عاليه منم وب تو مثه وب خودمه ميشم يك پاي ثابت وبت سارا: محمد ديگه هيچي نميگم . هيچي فقط گريه هامه كه نميبينيش . همين . خسته هم نباشي محمد رضا:چرا گريه ميكني؟ گريه داره؟ عزيزم بيخيال بهش فكر نكن و.... بقيه ش كه خصوصيه اميدوارم منو درك كنيد . شايد يه روزي برگشتم. سيد محمد رضا خطيب - پاييز 88
|